حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
419
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
تا بسال 388 كه صمصام الدوله كشته شد و موضوع نزاع نماند . مناسبات بهاء الدوله و خليفه نيز گرم نماند . عباسيان از سياست بويهيان كه تظاهر باطاعت خليفه ميكردند طرفى نبستند ، بهاء الدوله طايع را خلع كرد و قادر را بخلافت برداشت ( 381 ) بگفته سيوطى خلع طايع از آنجا بود كه يكى از خاصان بهاء الدوله را بحبس انداخته بود اما حقيقت اين بود كه صاحب قدرت بويهى باموال خليفه طمع داشت و پيغام داد كه براى تجديد عهد بحضور ميرسد خليفه اجازه داد و بنشست . بهاء الدوله نيز با جمع فراوان بيامد و بنشست و يكى از ديلمان ببهانه دست بوسى خليفه وى را از تخت بكشيد و خليفه انا لله و انا اليه راجعون گفت و استغاثه كرد و كس اعتنا نكرد هرچه در خانه خليفه بود به تصرف بهاء الدوله درآمد از جمله كسانى كه شاهد حادثه بودند شريف رضى بود كه تسليم شد و جان سالم برد . در آن روز بيشتر بزرگان دولت اهانت ديدند و لباسشان بغارت رفت . بگفته ابن عميد : " طايع مردى بخشنده بود اما بر بويهيان تسلط نداشت كه قدرت از ايشان بود و خليفه جز اسمى بود . " قادر كه پس از طايع بخلافت رسيد احمد پسر اسحاق مقتدر بود و دوران خلافتش از همه خليفگان عباسى درازتر بود كه چهل و يكسال خلافت كرد . در آغاز خلافت او تركان و ديلمان بشوريدند كه مقررى بيعت ميخواستند ( رسم بود خليفه جديد هنگام بيعت سپاهيانرا مقررى خاص دهد ) و از اداى خطبه بنام قادر جلوگيرى كردند ميان بهاء الدوله و سپاهيان فرستادگان برفت و بيامد و عاقبت منظورشان را پذيرفت و هر يك را هشتصد درم داد و خطبه بنام قادر خوانده شد و شريف رضى در قصيدهاى مفصل تهنيت او گفت . بگفته خطيب بغدادى قادر بديانت و شبزندهدارى و نيكوكارى معروف بود ، وى كتابى نوشته بود و فضائل اصحاب پيغمبر را بروش محدثان در آن شرح داده بود و از عمر عبد العزيز تمجيد كرده بود و معتزله را تكفير كرده بود . كتاب وى هر جمعه در